نقش مدارس در از بین بردن استعداد ها

نقش مدارس در از بین بردن استعداد ها

«تجارت هایی که ایده های بکر می خواهند به انسان هایی خلاق نیاز دارند.» کن رابینسون می گوید بسیاری از مردم درباره معنای این جمله و نحوه دستیابی به آن برداشت های اشتباهی دارند. اهل لیورپول انگلستان و در حال حاضر مقیم لس آنجلس است. وی مدت ۱۲ سال در دانشگاه وارویک بوده و به تازگی ویراش جدید شکتاب خود را، که در سال ۲۰۰۱ نوشته منتشر کرده است، «آنسوی ذهن های ما: آموزش خلاق بودن» درواقع، دغدغه رابینسون شیوه امروز تحصیل در جهان غرب است
1399/5/18
0 نظر

«تجارت هایی که ایده های بکر می خواهند به انسان هایی خلاق نیاز دارند.» کن رابینسون می گوید بسیاری از مردم درباره معنای این جمله و نحوه دستیابی به آن برداشت های اشتباهی دارند. اهل لیورپول انگلستان و در حال حاضر مقیم لس آنجلس است. وی مدت ۱۲ سال در دانشگاه وارویک بوده و به تازگی ویراش جدید شکتاب خود را، که در سال ۲۰۰۱ نوشته منتشر کرده است، «آنسوی ذهن های ما: آموزش خلاق بودن» درواقع، دغدغه رابینسون شیوه امروز تحصیل در جهان غرب است.
 
نظریه رابینسون به اختصار بیان می کند روشی که در طول انقلاب صنعتی برای کار طرح ریزی شده بود، امروزه دیگر کارایی لازم را برای دنیای تجاری آینده ندارد. امروز، جوامع به سمت استفاده از دستاوردهای علمی نوین و هوشمندانه روی آورده اند، درحالی که کمتر به هنر به مثابه راهی برای ارائه بهتر دستاوردها می پردازند. بدین ترتیب جهان آینده را افراد خلاق پایه گذاری می کنند. در این دیدگاه که بر آن تاکید کرده است، شیوه های سنتی نه تنها اشتباه، بلکه ویرانگر است و حتی با ترمیم و بازسازی هم اصلاح نخواهد شد.
 
شیوه های آموزشی به تغییر ساختار بنیادین نیازدارد. پروفسور کن به والدین می گوید که چگونه سیستم مدارس در پرورش توانایی های کودکان شکست می خورند و آن ها را آماده ورود به بازار کاری پرتنش در آینده می کنند. این ابتدایی ترین مورد قابل توجه برای کسی است که به سوی تجارتی موفق گام برمی دارد.
به نظر او تحصیل علمی و تجارت به هم تنیده شده اند، اکثر مدرسه ها مجبور به رعایت قوانین منسوخی هستند که دولت به آنها تحمیل می کند. قوانینی که مانع رشد کودکان می شوند و از نظر شخصی مایه افسردگی و به لحاظ اقتصادی یک فاجعه به شمار می رود. هم چنین اشاره می کند که بیشتر کودکان به خلاقیت خود باور دارند و اغلب بزرگسالان هم می پندارند که مطلقا خلاق نیستند. البته این موضوع بیشتر از آن چه به نظر می رسد اهمیت دارد. بیشتر مردم تصوری پایین تر از توانایی های خود دارند، چیزهایی که واقعا توانایی انجام آن را دارند و بر اثر باور این تصور به این نتیجه می رسند که ناتوان هستند.
 
چرا این موضوع که آیا انسان ها خلاقیت دارند یا به اندازه کافی خود را خلاق می دانند یا نه، بسیار در تجارت اهمیت دارد؟ خلاقیت در تجارت ها نقشی اساسی دارد. حال اگر ما در مدارج نهایی تحصیلی فاقد خلاقیت هستیم، پس مشکلی جدی وجود دارد. او اشاره می کند به یک تحقیق مهم بین المللی توسط آی.بی.ان که در آن با ۳۰۰۰ مدیر درمورد چالش های موجود در موفقیت های اقتصادی مصاحبه شده بود. سه مطلب مهم قابل توجه در آن وجود داشت. فعالیت های تجاری باید توانایی همپایی و مقابله با پیچیدگی های فزاینده زندگی مردم امروز را داشته باشند. بدین ترتیب سازمان ها هم باید هماهنگ با شرایط و انعطاف پذیر باشند، پس به خلاقیت نیاز دارند.
 
سال ها پیش در هر تجارتی افراد را برای شغل خاصی تربیت می کردند و آن ها را به انجام سریع تر کارها تشویق می کردند. درحالی که جست و جوی راهی بهتر برای انجام کارها برای شان دور بود و از آن مایوس بودند.ن امروز ما در عصر تغییرات و انقلاب ها زندگی می کنیم. هر جامعه با چلاش های جدیدی مواجه می شود که نسل های پیش مجبور نبودند با آن مقابله کنند. کن می گوید اگر ما قرار است با این چالش ها مواجه شویم لازم است بسیار م تفاوت درباره خودمان، همکاران مان و فرزندان مان فکر کنیم. اغلب مشکلات امروز و افت فعلی نوآوری در سیستم آموزشی و بازار کار، تلنگری است برای رسیدن به این درک که واقعیت چیست.
 
این که خلاقیت تنها شامل افرادی خاص می شود تصور اشتباهی است، به نظر من همه ما با خلاقیت هایی متفاوت و جذاب به دنیا می آییم. بناباین استفاده از اصطلاح «صنایع خلاقانه» برای توصیف رشته هایی چون موسیقی، فیلم و صنعت تبلیغات نادرست است، چراکه این تعبیر به طور غیرمستقیم اشاره می کند که صنایع دیگر، نیازی به نوآوری ندارند. برای پیشرفت، تمام تجارت ها و صنایع باید خلاقانه اداره شوند.
مدارس

هرگز دیر نیست
آقای کن مُصر است برای آنها که خروجی (محصول) سیستم های آموزشی جدید هستند و در استخراج خلاقیت شکست خورده اند هنوز امیدی هست و دیر نیست.  در این جا دیگر برنامه مشخصی وجود ندارد. اعتماد به نفس، تعهدات شخصی، نتایج و... همه از ملزومات روی آوری به خلاقیت هستند. ولی در راس تمام این ها گرایشات فردی قرار دارد. اغلب مردم، خودشان آن چه را که مایل به انجام آن هستند، انکار می کنند چون می پندارند یا مستحق انجام آن نیستند یا از ریسک انجام دادن آن هراس دارند. بدین ترتیب پیشروهای تجارت های آینده و نوآوران نیاز به یک تغییر بنیادین در مشی شیوه آموزشی دارند. گرچه معلم و مدیران خوب وجود دارند اما باز در سیستمی مشغول به کارند که به طور گسترده تدریس خلاقانه و آموزش های نوین را خفه کرده اند. سیستمی که اغلب اوقات دانش آموزان را وا می دارد که بیشتر مطابق با برنامه زمانی مشخص شده پیش روند تا با توانایی های خودشان. جان کلام پروفسور کن نمود مشکلات بنیادی و ساختاری موجود است برای تغییر فرهنگ آموزشی. او قائل به شیوه تدریس به نوع دیگری است. شیوه ای که در آن به تدریس فردی (خصوصی) دانش آموزان تاکید دارد. طی یک برنامه روزانه منحصر به فرد که در آن میزان علاقه و پیشرفت هر نفر به صورت مجزا بررسی می شود. 
 
نمونه دیگری که معرفی می کند یک استودیوی هنری در اسکاتلند است که در آن جا تنها دانش آموزان ۸ تا ۱۱ سال آموزش داده می شوند و با مدیریت فوق العاده ای که دارند آن را به یک تجارت موفق بین المللی تبدیل کرده اند. روش دیگر در مدرسه ای در آمریکاست که بیل گیتس و هسمرش ملیندا آن را پایه گذاری کرده اند. آن جا مسئولیت آموزش کودکان را به خودشان می سپارند و از آن ها می خواهند که با مربیانی که داوطلبانه مسئولیت این آموزش را می پذیرند زمان قابل توجهی را در شرکت ها، کارخانه ها و... به صورت حقیقی بگذرانند و تحت آموزش باشند.
 
تخمین توانایی هیا آن ها بر پایه آزمایش های استاندارد نیست. بلکه مواردی چون میزان تمایل، چندوجهی بودن و حتی اخلاق هم در آن دخیلند. اما باید گفت که همه دانش آموزان در آن چه ما امروزه تحصیل با قاعده و معمولی می نامیم با آینده ای تیره و تار مواجه نیستند. «اینچنین نیست که شیوه قدیمی که امروزه به کار می روند از هیچ نوع توانایی استقبال نمی کند. بلکه آن چه را که در بر نمی گیرد وسعت تمام این توانایی هاست.»
 
او می گوید: «این که موفقیت با دستیابی دانش آموزان به مدارج تحصیلی در لیست کوتاه و مختصری از دانشگاه های معبر و شناخته شده سنجیده می شود، کاملا بی معناست.» «بعضی افراد استعدادها و علایقی دارند که شیوه آموزش فعلی از آن تقدیر می کند. اما این نقطه کوچکی از کوه یخی شناور است. در جاهای مختلف مدارس بسیار خوبی وجود دارد که کارشان را به نحو مطلوبی انجام می دهند.»
 
در هر صورت پیامدهای عدم ایجاد تغییرات، واضح است. با نگاه به شاخص های سلامت روانی، جوانن به صورت فزاینده ای درگیر نیمه کاره رهاکردن کارها هستند. که منجر به افزایش میزان بی کاری می شود. جالب تر آن که روش های جدیدی به تازگی به وجود آمده اند که در برگرداندن مردم از مسیر منحصر به فردی که در حال پی گیری آنند، موفق هستند و تلنگری می زنند به توانایی های ویژه ای که مورد توجه رابینسون هستند. مردم می گویند: «ما توانایی این را نداریم. من می گویم ما توانایی چیزی جز این را نداریم...»

نظرات کاربران پیرامون این مطلب

انصراف از پاسخ به کاربر