تاریخچه اوتیسم

تاریخچه اوتیسم

تاریخچه اوتیسم به سال 1911 بازمیگردد که اوگن بلولر ، روانپزشک سویسی برای اولین بار این اصطلاح را عنوان کرد.برای نخستین بار "لئو کانر "(1943) متوجه شد که بعضی از کودکان از همان بدو تولد دچار مشکلات زبانی ،رفتاری و احساسی هستند. وی ضمن شرح حالات این کودکان برآن بود تا راه حلی برای درمان آن ها بیابد. اما سال ها طول کشید تا تئوری های موجود آن زمان مبنی بر روانی بودن این کودکان مُهر باطل خورد
1399/5/25
0 نظر

کودک مبتلا به اتیسم که اسباب بازی هایش را با نظم خاصی مرتب کرده است

تاریخچه اوتیسم به سال 1911 بازمیگردد که اوگن بلولر ، روانپزشک سویسی برای اولین بار این اصطلاح را عنوان کرد.برای نخستین بار "لئو کانر "(1943) متوجه شد که بعضی از کودکان از همان بدو تولد دچار مشکلات زبانی ،رفتاری و احساسی هستند. وی ضمن شرح حالات این کودکان برآن بود تا راه حلی برای درمان آن ها بیابد. اما سال ها طول کشید تا تئوری های موجود آن زمان مبنی بر روانی بودن این کودکان مُهر باطل خورد

 

طی سالهای دهه 1940 تا 1960 جامعه ی پزشکی بر این تصور بود که کودکانی که مبتلا به اوتیسم هستند درحقیقت به نوعی اسکیزوفرنی دچار هستند . فقدان درک صحیح درباره ی اختلال اوتیسم دراین سالها منجربه این شد که بسیاری از والدین دچار عذاب وجدان شدیدی شده و خود را در خصوص ابتلای کودکشان به اوتیسم مقصر بدانند .


از سال 1700 به بعد موارد بسیاری در بیمارستان ها و بخش های روانی به ثبت رسید، بدون این که نامی از اوتیسم برده شود. در آن زمان بسیاری ازروانشناسان ومتخصصان این حوزه تصورمی کردند که « اُوتیسم» مشکلی فرهنگی/اجتماعی و ناشی ازصنعتی شدن جوامع و یا حتی رفاهِ اجتماعی افراد است. اما آن چه امروزه بر اهل فن مسجل است، این است که اوتیسم ابدأ ربطی به صنعت یا رفاه اجتماعی و یاهرپدیده ی دیگر اجتماعی فرهنگی ندارد .


پیش داروی ها و پیش فرضیه های بسیاری در باره ی اوتیسم ودلایل بروز آن وجود دارد. بعضی بر این باورند که بیماری های خاصی دردوران باداری مادر می تواند عامل بروز اوتیسم در نوزاد شود. بسیاری از این پیش داوری ها، بخصوص تربیتی فرنگی بودن اوتیسم بی پایه و اساس است. و ناگفته نماند که اوتیسم زاده ی فرهنگ غرب نیز نیست و نزد تمامی ملل جهان یافت می شود


توصیف کانر از کودکانِ متفاوت  یعنی آن چه که امروزه به« اوتیسمِ این فانتیل » مشهور است، شرایط رد همه ی پیش داوری های بی پایه و بی ارزش را فراهم ساخت، اما او خود بر این باور بود که والدین یازده کودک مورد آزمایش که از همه جا رانده و مانده بودند، گناه اصلی رفتار و کردار کودکانشان را بردوش می کشیدند.

تاریخچه اوتیسم

به تصور کانر محرومیت از کانون گرم خانواده، رابطه ی غلط والدین (بخصوص مادر) و یا دچار شدن مادر به بیماری های خاصی چون سرخک یا یرقان در دوران باداری باعث ناهمگون شدن روان و روح کودک می شود. با وجودی که کانر نا آگاهانه پیش داوری های غیر علمی راتأئید کرد، اما عوارض مشخصه ی اُتیسم را آن گونه دقیق به تصویر کشید که نظراتش بنیان تحقیقات بعدی اُتیسمِ پایه گذاشت .

 

طی سالهای دهه 1960 بود که درک مردم از واژه ی اوتیسم و علامتها و نشانه های این بیماری و همچنین روشهای مقابله و درمانی آن دقیقتر شد .در قرن 19 ، کودکی به نام ویکتور یافته شد که احتمالا علامت هایی از اختلال اوتیسم را نشان میداد چرا که این پسر از تمام ارتباط ها با انسانها دوری میگزید . در آن دوره برخی بر این باور بودند که از آنجا که این کودک در جنگل و دور از انسانها رشد کرده است تمایلی برای ارتباط با انسانها ندارد. این داستان در کتاب پسر وحشی آویرون ثبت شده است

تاریخچه اوتیسم
 

اتیسم این فانتیل
واژه ی « اوتیسم » اولین بار درسال 1911 میلادی توسط اوگن بلولر به کار گرفته شد، اما او تعریف دُرستی از « اوتیسم » در دست نداشت و به غلط بیمارانی را که دچار اختلال روانی/ اسکیزوفرنی بودند ، مبتلایان به « اوتیسم » معرفی کرد. سی سال پس از بلوبر، کانر واژه ی ِ « اوتیسم » را برای ِ نوعی « اوتیسم » که به « اوتیسم این فانتیل » مشهور است به کار گرفت.لئو کانر برای اولین بار مقاله ای در خصوص کودکان اوتیستیک در سال 1943 منتشر کرد


شایان ذکر است که تا پیش از مطرح شدن اصطلاح اوتیسم توسط کانر ، کودکانی با نشانگان اوتیسم در دسته ی کودکان آسیب دیده از لحاظ عاطفی و یا کودکان عقب مانده ی ذهنی قرار میگرفتند . کانر دریافت که کودکان اوتیستیک غالبا توانایی های ویژه ای از خود نشان میدهند و به ندرت در یادگیری کند هستند . با این وجود ایشان نمی توانند خود را با الگوهای ارتباطی و عاطفی سازش دهند . به همین رو او اصطلاحی به نام اوتیسم دوران نوزادی را مطرح کرد که بعضا با نام سندرم کانر شناخته می شود .


هانس آسپرگر نیز کشفیاتی درهمان زمان و به طور مستقل از کانر انجام داد با این وجود بیمارانی که او بر روی آن مطالعه کرده و درمقاله اش به تشریح علائمشان پرداخته بود ، همگی توانایی صحبت کردن داشتند . به همین ترتیب سندرم آسپرگر برای آن دسته از کودکان اوتیسم که توانایی صحبت کردن داشتند اطلاق شد . پیش از آن که کانر لغت اوتیسم را به عنوان یک برچسب تشخیصی مورد استفاده قرار دهد ، اصطلاح اوتیسم به معنای " آزاد از واقعیت " بود


در حقیقت کانر نیز از اصطلاح اوتیسم که پیش از این توسط بلولر گفته شده بود استفاده کرد چرا که بر این باور بود که این کودکان سعی از رهایی از واقعیت دارند . پس از کشفیات کانر و آسپرگر والدینی مورد مشاهده و مطالعه قرار گرفتند که بدون گرمی و عاطفه ای در خور رابطه ی مادر و کودک با کودک اوتیسم شان ارتباط می گرفتند . روانشناسی فرویدی یک نظریه ی حاضر و آماده در خصوص توجیه این سندرم و این نوع ارتباط داشت به این شرح که اگر نیازهای ارتباطی پایه ی روانی بین والد و کودک به نقص و عدم کارایی مبتلا شود ، کودک در خلال رشد فردی اش دچار نقص و وقفه می شود. این نظریه ی فرویدی که در توجیه اوتیسم کاربرد و نمود پیدا کرده بود تا سالهای دهه 50 و 60 رواج داشته و مقبول بود . با این وجود دو نوع تعبیر می توان از نظریه ی فروید استخراج کرد : یکی این که والدینی که در ارتباط با کودکشان گرمی لازم را ندارند ، نتیجه ی رفتارهای کودک اوتیسم شان هستند . و یا این که اصلا اوتیسم نمونه ی بارزی از به ارث بردن شخصیت والدین می باشد به این شرح که کودک اوتیستیک خصوصیات مبالغه آمیزی از شخصیت سرد والدینش را به ارث برده است . کانر در دوران اولیه ی تحقیقاتش به همان اشتباهی دچار شد که بلولر  اوتیسم و اسکیزوفرنی را دو بیماری روانی و هم خانواده دانست، اما به مرور زمان عوارض جدیدی میان بیماران مبتلا به اوتیسم مشاهده کرد که با عوارض اسکیزوفرنی همگون نبودند

تاریخچه اوتیسم

این عوارض به « عوارض کانر » مشهور است. عوارض کانر را می توان در سه بخش خلاصه کرد
اول: اختلال و بی نظمی شدید در روابط و زندگی اجتماعی و عدم آشنائی با فنون ِ ارتباط گیری با افراد پیرامون خود


دوم: دشوار ی درک زمان و مکان ، دشواری ِ درک حالات چهره ی آدم ها، واین که آدم ها از دست و صورت خود برای تفهیم خود استفاده می کنند، درک این زبان « ناگویا یا سمبولیک» و دشواری ابراز احساسات و حالات درونی خود. (این دشواری ها نزد همه مبتلایان به اوتیسم ، صرف نظر ازاین که قادر به حرف زدن باشند یا نه ، مشاهده می شود.)


سوم : اختلالات رفتاری (در قیاس با نُرم های معمول جامعه. فرد مبتلا به اوتیسم بیش از حد به عادت های خود وابسته است و یا عادت های خاصی دارد که نزد دیگران معمول نیست.


به نظرکانر وجود همزمان این سه عارضه شرط لازم اوتیسم دانستن فرد است. به عبارت دیگر عدم یک یا دو شرط به این معناست که فرد به اوتیسم دچار نیست و یا فقط حالاتی شبیه به اوتیسم دارد. عوارض اوتیسم معمولن قبل از سن سه سالگی بروز می کند. ناگفته نماند که دراین زمینه نظرات متفاوتی وجود دارد. عده ای معتقدند که عوارض فوق از همان بدو تولد یا دراولین سال تولد کودک بروز می کند


عده ای دیگر زمان بروزِ عوارض اوتیسم را از ابتدای تولد تا سن پنج سالگی (و حتی گاهی تا سن هفت سالگی ) می دانند. مرزسنی مورد قبول جامعه ی علمی امروز دو سال و نیم است. این بدین معناست که اگر کودکی تا سن دو سال و نیمی کاملا سالم باشد و هیچ یک از عوارض ذکر شده در او نمایان نشود، اما فرضا و ناگهان در سن سه سالگی از محیط خود بترسد و با اطرافیانش نتواند ارتباط برقرار کند ، درکش از زمان و مکان کم شود و زندگی اش به عادت های خاص او وابسته شود،میگنا دات آی آر،دچار اوتیسم نیست ، بلکه علت یا علت های دیگری کودک را بیمارگونه کرده است

 

امروزه در بسیاری از کشورهای پیشرفته ی جهان واژه ی روان پریشی (پسیکوز) در حالِ رنگ باختن است. بخصوص وقتی که پای بیماری های روانی یا مغزی کودکان در میان باشد. علت این امر ناکافی بودن کلمه از یک سو و بار منفی آن از سوی دیگر است


« روان پریشی یا روانی » مثل مُهر عمل می کند. بر پیشانی فرد می نشیند و پاک نمی شود. فرد را از زندگی ای که حق اوست ساقط کرده و بیش از آن که یک راه حل باشد، آفرینده ی مشکلات بیشتر است.


بسیاری از متخصصان اوتیسم می گویند که بیماری های عفونی (مغزی) در سال های اولیه ی عمر می تواند کودک را به عوارضی شبه اوتیسم متبلا کند. در این صورت زمان بروز عوارض حتی تا سنین جوانی می تواند طول بکشد و کودک به ظاهر کاملا سالم باشد. تحقیقات امروز همچنین دال بر این است که از هر پنج فرد مبتلا به اوتیسم حداقل چهار تای آن ها قبل از تولد دچار این بیماری شده اند و عوارض اولیه از ششمین ماه تولد تا بیستم ماه می تواند بروز کند.


از آمار به دست آمده این طور به نظرمی آید که تعداد پسران مبتلا به اُتیسم از تعداد دختران متبلا بیشتر است . اما بعضی از محققان معتقدند که دختران به لحاظ ژنتیکی اجتماعی تر از پسران هستند و بدین سبب دیرتر یا کمتر مشکل خود را نشان می دهند. از آمارچنین برمی آید که 75 - 85 درصد مبتلایان به اُتیسمِ در رده ی « اُتیسمِ این فانتیل» قرار می گیرند و حدود یک سوم مبتلایان پسر هستند. البته ناگفته نماند ازآن جائی که حوزه ی اُتیسم ، حوزه ی علمی جدیدی است واغلب تحقیقات در کشورهای صنعتی و پیشترفته صورت می گیرد، امکانی که تحقیقاتِ آینده در صحت آمارفوق شک کند، همیشه وجود دارد.

نظرات کاربران پیرامون این مطلب

انصراف از پاسخ به کاربر