تربیت کودکان منهای تهدید

تربیت کودکان منهای تهدید

آن وقت ها که ما بچه بودیم خانواده ها پرجمعیت تر بودند. یادم می آید که نه فقط مادر من که بسیاری از مادران برای کنترل کردن بچه ها مجبور بودند از آقا پلیسه، آقا دزده، آقا غوله، آقا گرگه و هزار تا چیز دیگر کمک بگیرند بلکه ما کمی بترسیم و کمتر آتش بسوزانیم
1399/6/8
0 نظر

تربیت کودکان بدون تهدید

راستش از شما چه پنهان هنوز هم وقتی یک پلیس سر چهارراه می بینم کمی خودم را جمع و جور می کنم مبادا مرا دعوا کند. آخر شدیدترین تهدید مادرم این بود که می گفت اگر شلوغ کنید یا درستان را نخوانید آقا پلیسه شما را می برد! یک بار که برادر کوچکم در مسیر مدرسه گم شده بود، پلیس او را پیدا کرد و تا در خانه آورد و تحویل داد. برادرم که انگار برگ برنده ای پیدا کرده بود به مادرم می گفت من که دیگر از پلیس نمی ترسم تازه خیلی هم مهربان بودند!

روان ​شناسان می گویند​ ترس، تهدید و مقایسه کردن شاید به طور موقتی کودک را آرام کند، اما در بلندمدت اثرات مخربی بر روان او می گذارد. بعضی از این جملات در نگاه اول برای بزرگ ترها یک شوخی به حساب می آید، اما برای کودکان کمی جدی تر از این حرف هاست.
 

تهدید کودکان برای تربیت غلط است

از فلانی یاد بگیر: حمیدرضا که بیست و چهار ساله است، می گوید «من همین سبک و سیاق بزرگ شدم که همیشه باید فلانی ها را می دیدم و چیز یاد می گرفتم. این فقط مربوط به سنین کودکی ام نیست . حتی وقتی دانشگاه هم رفتم باز هم مادرم می گفت فلانی را ببین چه پیشرفتی کرده، بَهمانی را ببین چه درآمدی دارد!»

شما با این جمله فقط یک چیز را به کودک یاد می دهید، این که همیشه خودش را با دیگران مقایسه کند و نقاط ضعفش او را به سمت ناامیدی و حسادت بکشاند، اگر می خواهید او را به انجام کاری ترغیب کنید از جملاتی استفاده کنید که انتظارات شما را به روشنی بیان می کند مثلا می توانید بگویید: «کمی بیشتر تلاش کن»، «اگر اتاقت را مرتب کنی، مرا خوشحال خواهی کرد» خلاصه جملاتی که فقط درباره اتفاق پیش آمده، احساس شما و انتظاراتتان سخن می گوید، نه نفر سومی به نام دوست یا دخترعمو یا پسرخاله!

تو همیشه... تو هیچ وقت: واژه هایی مثل همیشه و هیچ وقت بسیار قدرتمند و تاثیرگذار است، به کار بردن این کلمات نشان می دهد ​کودکان هیچ راهی برای تغییر خود ندارند ، پس تلاش کردن برای تغییر هم بی فایده خواهد بود. برای این که کودک را متوجه اشتباهش کنید، هیچ گاه به شخصیت او برچسب نزنید. اگر اغلب اوقات وسایلش را گم می کند به جای به کار بردن جمله تو همیشه حواس پرتی و وسایلت را گم می کنی، می توانید بگویید من فکر می کنم در نگهداری وسایلت بی دقت هستی بعد هم به او راهکار دهید و کمک کنید​ این ویژگی منفی به​تدریج از بین برود.

دیگه دوستت ندارم: این هم یک جمله خطرناک دیگر است که معمولا والدین هنگام عصبانیت به کار می برند. یادتان باشد حتی اگر قرار است کودک را به دلیل اشتباهش تنبیه کنید، به او نگویید دوستت ندارم بلکه بگویید تو را دوست دارم، اما به علت فلان کارت تنبیه ات می کنم. او باید بداند و مطمئن باشد ​ والدینش او را بدون قید و شرط دوست دارند، اما در برابر اشتباهاتش هم کوتاه نمی آیند، ضمن این که دوست داشتن وسیله ای برای باج گرفتن نیست!

می ذارمت و میرم ها...: این جمله معمولا وقتی به زبان می آید که کودک دلبندتان به ویترین مغازه اسباب بازی فروشی چسبیده است و تا شما را مجبور به خرید نکند کوتاه نمی آید. باید توجه کنید که کودک هم در شرایط مناسبی قرار ندارد. او یک اسباب بازی جذاب دیده است و دلش می خواهد آن را داشته باشد و شما احتمالا به دلیل حجم زیاد اسباب بازی هایی که در اتاقش روی هم تلنبار شده است یا مضیقه مالی قصد خرید آن را ندارید. شاید مجبور شوید دست او را بگیرید و کمی اجبار به خرج دهید، اما این کار احتمالا خیلی بهتر از گفتن جمله می ذارمت و میرم است چرا که این جمله به کودک حس ناامنی و طردشدگی می دهد.
تربیت کودکان بدون تهدید
  بیشتر بخوانید(( نکاتی برای پول تو جیبی بچه ها ))

بگم گرگه ببردت؟ متاسفانه این جمله در درجات مختلف و شکل و شمایل دیگر هم به کار می رود، مثل این که اگه شیطونی کنی، میگم آقا دزده بیاد یا هر بچه ای دست مامانش رو ول کنه، خدا دوستش نداره به نظرم این ظلم در حق کودکی است که گاهی می خواهد متناسب با سنش شیطنت کند، اما ناگهان از چیزی می ترسد که اصلا وجود ندارد؛ اصلا فرض کنیم کودک شما نترسید و کارش را ادامه داد حالا می خواهید از کجا گرگ و دزد بیاورید؟! به جای این جمله های مخرب صراحتا به او بگویید اگر دست از کارش برندارد تنبیه اش می کنید، او را از دیدن فلان برنامه تلویزیون محروم می کنید یا دفعه دیگر او را به پارک نمی برید.

شوخی و تمسخر و اسم گذاری ممنوع: زهرا عباسی می گوید: وقتی بچه بودم بعضی از کلمات را اشتباه تلفظ می کردم، یادم می آید عمویم که با ما همسایه بود هر وقت مهمان داشت به من می گفت فلان شعر را بخوان، من که می خواندم همه با هم می خندیدند! با وجودی که می دانم با من شوخی می کردند؛ ولی هنوز هم یادآوری اش ناراحتم می کند. بد نیست که گاهی با کودک خود شوخی کنید، اما مراقب باشید که این شوخی تبدیل به یک دست انداختن جدی و مخرب نشود، وقتی کودک عصبانی است، خندیدن شما او را عصبانی تر می کند، کودکان معنای بسیاری از شوخی ها را نمی فهمند. با آنها شوخی کنید، اما در حد اندازه درک و فهم کودکانه آنها. ضمن این که در هیچ موقعیتی او را مسخره نکنید.

این که ترس نداره: این جمله هم جزو همان جملاتی است که اشکال مختلف دارد، اگر چیزی برای کودک ترسناک است، ترس او را به رسمیت بشناسید و به جای انکار ترسش، به او کمک کنید به​تدریج با آن روبه رو شود، مثلا بگویید نگران نباش. من پیشت هستم و کمکت می کنم، من هم وقتی اندازه تو بودم از این چیزها می ترسیدم، اما حالا که بزرگ شدم نمی ترسم و اگر درجه ترسش زیاد بود به مشاور مراجعه کنید. جملاتی مثل این که درد نداره یا مرد که گریه نمی کنه هم از همین دست هستند، اگر قرار است واکسن یا آمپول بزند به او بگویید که ممکن است کمی درد داشته باشد، اما این درد آنقدر کم است که به فوایدش می ارزد، اگر هم زمین خورده یا جایی از بدنش زخم شده دردش را به رسمیت بشناسید و با او همدلی کنید ضمنا اگر پسربچه تان گریه کرد، هیچ گاه به او نگویید پسرا که گریه نمی کنن، او هم یک کودک است و حق دارد گریه کند! به وقت خودش هم آرام می گیرد.

بگو ببخشید: مادر محمدمهدی هفت ساله می گوید: پسر من در هیچ حالتی عذرخواهی نمی کرد، اوایل به او زور می کردم که بگو ببخشید. نه او کلمه ببخشید را تکرار می کرد و نه اصرار من فایده ای داشت. حالا وقتی کار اشتباهی می کند با او حرف نمی زنم یا نگاهش نمی کنم، دلیل این حرف نزدن و نگاه نکردن را هم می گویم، معمولا تا ۲۰ دقیقه تحمل می کند، اما بعدش می آید و معذرت خواهی می کند. این مهم است که عذرخواهی کردن را به کودکان یاد بدهیم، اما با تکرار جمله بگو ببخشید، هیچ کودکی عذرخواهی کردن یاد نمی گیرد بلکه یک جمله را تکرار می کند (تازه اگر تکرار کند!). او باید بفهمد که چرا کارش نیاز به عذرخواهی دارد. اگر این را فهمید معذرت خواهی می کند، اما اگر نفهمید، یعنی هنوز آنقدر کوچک است که اشتباه بودن کارش را نمی داند و درک نمی کند چراکه به او اجبار شده است معذرت خواهی کند.

چون من می گم: خانم حسینی که دختربچه ای شش ساله دارد، می گوید من زیاد این جمله را به کار می برم چون دخترم لجباز است، آنقدر چرا چرا می کند تا مجبور شوم بگویم «چون من می گویم». به جای گفتن این جمله دلیل کارتان را به او بگویید.

این جمله شما را به عنوان رئیس مطلق معرفی می کند و حس اختیار و انتخاب را از کودکتان می گیرد. بچه ها با شنیدن این جمله حس می کنند زیر سلطه یک نفر به اسم مادر یا پدر هستند. بنابراین حق تجربه کردن و یاد گرفتن هم ندارند و معمولا شنیدن این جمله آنها را لجبازتر و عصبانی تر می کند.

نظرات کاربران پیرامون این مطلب

انصراف از پاسخ به کاربر