نظریه هایی درمورد هوش

نظریه هایی درمورد هوش

تفاوت اصلی در تعریف های هوش در محدوده ی مورد نظر این تعریف هاست. نظریه های اولیه هوش، عمدتاً از داده هایی درباره ی توانایی های تحصیلی افراد که پرسش های به سؤالات کلامی و ریاضی به اضافه ی چند آزمون استدلال محدود می شد، به دست آمده اند
1399/6/16
0 نظر

هوش کودک

تعریف هوش

تفاوت اصلی در تعریف های هوش در محدوده ی مورد نظر این تعریف هاست. نظریه های اولیه هوش، عمدتاً از داده هایی درباره ی توانایی های تحصیلی افراد که پرسش های به سؤالات کلامی و ریاضی به اضافه ی چند آزمون استدلال محدود می شد، به دست آمده اند. نظریه های بعدی هوش، تعریف هوش را گسترش دادند و توانایی های مهم از نظر فرهنگی و دامنه ای از فرآیندهای شناختی را در آن گنجاندند. با این که همه با چنین تعریف هایی موافق نبودند، این تعریف ها حوزه ی تحقیق درباره ی هوش را به طور قابل ملاحظه ای گسترش داده است.

نظریه های اولیه

اسپیرمن و ترستون،  هر دو نظریه های هوش را از تحلیل عاملی داده های آزمون هوش استخراج کردند. تفاوت اصلی این دو، به نظر اسپیرمن از هوش عمومی مربوط می شود که به عقیده ی او، مبنای عملکرد در همه ی آزمونهاست؛ در حالی که استدلال های ترستون، بر اساس توانایی های مجزای اولیه، مبتنی است. این دو بر اساس معیارهای جدید تعریفی محدود از هوش را - و لو به طور ضمنی - به کار برده اند؛ ولی هر دو تأثیر اساسی بر آزمون های روان سنجی  داشته اند.
نظریه های هوش

هوش متبلور  و سیّال

کتل و هورن بین توانایی هایی که به استفاده از دانش اکتسابی پیشین نیاز دارند و توانایی هایی که برای آن ها انعطاف پذیری ذهن در موقعیت های جدید لازم است، تمایز قایل شدند. همین رویکرد، دست کم در یکی از آزمون های اصلی هوش گنجانده شده است. البته امکان دارد که «هوش عمومی» اسپیرمن، مبنای هر دو نوع توانایی باشد؛ ولی باید توجه داشت که هوش متبلور با افزایش سن، افزایش پیدا می کند؛ در حالی که هوش سیّال در ابتدای بزرگسالی به اوج خود می رسد.

هوش چندگانه

وقتی هوش به جای قالب تحصیلی در چارچوب فرهنگی تعریف شود، واضح است که آنچه رفتار هوشمندانه به شمار می رود از جامعه ای به جامعه ی دیگر فرق می کند. گاردنر بر اساس دامنه وسیعی از داده ها، بر این باور است که هفت نوع هوش مختلف وجود دارد که خاستگاه هر کدام، بخش های گوناگون مغز می باشد.

پردازش اطلاعات

دیدگاه دیگری که هوش را برخورداری از مجموعه ای از توانایی ها می داند،‌ آن است که هوش از انواع فرآیندهای شناختی نشأت می گیرد. این فرآیندهای شناختی؛ فراگیری دانش،‌ حل مسأله، روابط شخصی اجتماعی و در مجموع برنامه ریزی و کنترل رفتار را در بر می گیرند. تلاش هایی که در حال حاضر برای تجزیه و تحلیل هوش بر حسب این مفاهیم شده؛ تنها جنبه توصیفی دارند؛ ولی در عین حال این تلاش ها راهکارهای تحقیقاتی جدید و امیدوارکننده ای را ارائه می کنند.

تعریف هوش

تعریف هوش نیز - مانند تعریف شخصیت - کار دشواری است. محققان پیشین مانند بینه، هوش را به صورت ساده توانایی ذهنی تعریف کردند؛ ولی اخیراً بیشتر نویسندگان روی استعداد و قدرت استدلال انتزاعی یا توانایی انطباق و سازگاری با موقعیت های جدید و یا حل مسأله متمرکز شده اند. ظرفیت دستیابی به دانش و اطلاعات جدید یا کسب مهارت های تازه نیز، مورد تأکید قرار گرفته است. تعریف استرنبرگ از هوش (فعالیت ذهنی در جهت انطباق هدفمند، و انتخاب و شکل دهی محیط های جهان واقعی مرتبط با زندگی فرد) علاوه بر این که بیانگر تفکر رایج است، این نکته را نیز برجسته می سازد که هوش از فرهنگ، تفکیک ناپذیر است. انتقال از تعریفی محدود به طرف تعریفی گسترده تر از هوش، تابع تغییراتی است که در رویکردهای نظری پدید می آید.
نظریه های هوش

نظریه های آغازین هوش

نظریه دو عاملی اسپیرمن

اسپیرمن به این نتیجه رسید که عملکرد در خرده آزمون های تست های هوش، تقریباً همیشه با هم همبستگی مثبتی دارند؛ ولی این همبستگی ها کامل نیستند. او دلیل این امر را این می داند که عملکرد افراد در آزمون های هوش تا حدودی توسط هوش عمومی  (g) تعیین می شود و تا اندازه ای نیز لازم است که توسط توانایی های خاص فرد معین شود؛ بنابراین، برای مثال، نمره ی شخص در یک آزمون واژگان تا حدودی به وسیله ی هوش عمومی او و قدری نیز به کمک توانایی کلامی خاصی که دارد، تعیین می شود؛ از این رو عملکرد افراد در آزمون های هوش، به دو عامل بستگی دارد: عامل اول، میزان همبستگی یک خرده آزمون به آزمون دیگر است، و این نشان می دهد که تا چه حد تکمیل موفقیت آمیز آن خرده آزمون، به هوش عمومی نیاز دارد؛ عامل دوم، میزان عدم همبستگی آن با دیگر آزمون هاست و بیان گر این است که چه میزان به توانایی خاص نیاز دارد. اسپیرمن استدلال کرد از آن جا که هوش عمومی g تقریباً در همه ی کارها اهمیت دارد، مهم ترین جنبه ی به شمار می رود. تاکنون برای ساختن آزمون هایی که تنها هوش عمومی g را می سنجند، تلاش های زیادی شده است. احتمالاً معروف ترین آن ها، آزمون ماتریس های پیشرونده ی ریون است.
 

توانایی های ذهنی اولیه ی از نظر ترستون

ترستون در مورد همبستگی بین آزمون ها، دیدگاهی متفاوت با دیدگاه اسپیرمن اتخاذ کرد. ترستون هفت توانایی ذهنی اولیه که می تواند اصولاً بدون وابستگی به یکدیگر ارزیابی شود، مطرح کرد. یکی از نتایج مهم الگوی ترستون، ایجاد مجموعه های چند متغیره استعداد است که به جای اندازه گیری انفرادی و کلی، نیم رخ توانایی ها را به دست می دهد. آزمون توانایی های ذهنی اولیه شیکاگو، مستقیماً بر کار ترستون استوار بود؛ ولی آزمون تست های دیگری از قبیل آزمون تشخیص استعداد با کاربرد ویژه (مانند گزینش پرسنل، آزمون های تحصیلی و مشاوره) نیز چنین بوده اند.
 
درک کلامی :توانایی درک معانی کلمات، به وسیله ی آزمون های واژگان ارزیابی می شود.
عدد: توانایی کار با اعداد.
فضا: توانایی درک ارتباطات فضایی و تجسم کردن تغییر وضعیت بین اشیاء.
حافظه ی تداعی: در اصل با حافظه ی طوطی وار مرتبط است.
سرعت ادراکی: درک دقیق و سریع الگوهای دیداری.
استدلال عمومی: توانایی برای برخورد با مسائل جدید. پیشنهاد شده است که این توانایی به وسیله ی آزمون های استدلال ریاضی بهتر اندازه گیری می شود.
سیّالی واژها: توانایی برای اندیشیدن سریع درباره کلمات. اندازه گیری به کمک آزمون هایی از قبیل حلّ معماها و ساختن کلمات هم قافیه.

هوش متبلور و سیال

کتل و هورن دیدگاهی بینابین نظریه های اسپیرمن و ترستون را پیشنهاد کردند. آن ها بین توانایی هایی که شامل کاربرد دانش و مهارت های کسب شده ی قبلی (معروف به هوش متبلور) است و توانایی ها ویژه ی برخورد با مسائل جدیدی که نیاز به دیدگاه جدید و انعطاف پذیری ذهنی دارد (معروف به هوش سیال) تمایز قایل شده اند. تحقیقات نشان می دهد که بین مقیاس های هوش متبلور و هوش سیال، همبستگی نسبتاً بالایی وجود دارد؛ به طوری که ممکن است تصور شود هر دوی آن ها، نمایانگر هوش عمومی g هستند؛ ولی در عین حال آن ها از این نظر با هم تفاوت دارند که هوش متبلور گویا با افزایش سن افزایش می یابد؛ در حالی که هوش سیال در اوایل بزرگسالی به اوج خود می رسد و سپس با افزایش سن کاهش می یابد. نسخه تجدید نظر شده اخیر آزمون استنفورد - بینه این ویژگی را در یک ساختار سلسله مراتبی جای می دهد؛ به طوری که در آن نمره کل،‌ عبارت است از میزان هوش عمومی.
 

هوش های چندگانه

بیشتر رویکردها نسبت به مطالعه ی هوش،‌ بر توان و کارایی ذهنی مبتنی است و در نتیجه تحقیقات غالباً به حوزه آموزش محدود می شود؛ ولی گاردنر در این زمینه دیدگاه دیگری پیشنهاد می کند. او می گوید هوش بسته به فشاری که روی فرد جهت انطباق و سازگاری با محیطش وارد می شود، شکل های مختلفی به خود می گیرد؛ بنابراین فیزیکدان برنده ی جایزه، قهرمان المپیک، و رئیس باند بزهکاری که به زندگی شهری آشناست، هر یک شکل متفاوتی از هوش را که در محیط آن ها مؤثر است، بروز می دهند. گاردنر انواع هفتگانه ای برای هوش ارائه کرد . سه مورد اول آن ها، شبیه به توانایی هایی است که ترستون ارائه کرده؛ در حالی که بقیه ی آن ها کاملاً با هم متفاوت هستند.

زبانی: توانایی به کارگیری زبان و استدلال کلامی
ریاضی:توانایی کار با اعداد و حل مسائل انتزاعی
دیداری - فضایی: توانایی درک الگوهای دیداری و تجسم ارتباط بین اشیاء.
موسیقی: توانایی درک زیر و بمی و آهنگ صوت
کنترلی - حرکتی بدن: کنترل حرکات بدن خود و توانایی برای دستکاری اشیاء با دقت و ظرافت.
بین فردی: توانایی درک افراد دیگر و تعامل با آن ها با ظرافت و حساسیت
درون فردی: توانایی درک خود
 
گاردنر بر این باور بود که هر نوع هوش، از عملکرد بخش خاص از مغز که در عین حال با بخش های دیگر هوش در مغز تعامل دارد، سرچشمه می گیرد. او برای اثبات ادعای خود، به شواهدی استناد می کند؛ از جمله مطالعه بیماران مصدوم مغزی (مواردی که نوعی از هوش ممکن است آسیب ببیند؛ ولی دیگر انواع هوش سالم بماند) و مطالعه ی افرادی که توانایی های فوق العاده و استثنایی در بعضی از حیطه ها (مثلاً موسیقی دان ها و ژیمناست ها) دارند؛ ولی در جنبه های دیگر کاملاً معمولی هستند. او همچنین تجلی هوش را در فرهنگ های مختلف مورد توجه قرار می دهد. تحلیل های او بحث انگیز بوده است؛ چرا که علاوه بر موضوعات دیگر، این بحث نظری را مطرح می کند که آیا لازم است در بررسی توانایی های انسان بین هوش و استعداد تمایزی قایل شویم.
نظریه های هوش

رویکرد پردازش اطلاعات

نظریه های هوش به طور کلی تفاوت های فردی را بر حسب توانایی های که افراد به مقدار کمتر یا بیشتر دارند، بررسی قرار می کند. دیدگاه دیگر این است که تفاوت های فردی. بر اساس فرآیندهای شناختی تحلیل شوند. طرفداران این دیدگاه، بر موضوعاتی از قبیل بازنمایی درونی اطلاعات و ماهیت و گزینش راهبرد پردازش اطلاعات تأکید می کنند. رویکرد استرنبرگ هوش را بر حسب رابطه ی آن با دنیای درونی فرد، دنیای بیرونی او و همچنین با تجاربش مورد بررسی قرار می دهد. او تحلیل خود را درباره هر یک از این روابط، بر حسب یک خرده نظریه مورد بررسی قرار می دهد.
 

طرح کلی ساختار نظریه سه وجهی استرنبرگ

قلمرو و حوزه
بافتی: دنیای بیرونی فرد. فرآیندهای بافتی با الزاماتی را که محیط فرد بر او تحمیل می کند این امور شامل توانایی حل مسأله علمی و هوش شخصی اجتماعی می شود.

مؤلفه ای: دنیای درونی فرد. مهم ترین فرآیندها (که فرامؤلفه ها * خوانده می شوند) به برنامه ریزی و تنظیم رفتار مربوط می شوند. فرآیندهای دیگر با کسب دانش و اجرای راهبردی ها که فرآیندهای فرامؤلفه ای ابداع کرده اند سر و کار دارند.
. Meta – components.

تجربه ایفرآیندهای تعامل، بین هوش و تجربه و بین دنیای درونی و دنیای بیرونی فرد است و شامل توانایی انجام دادن تکالیف آشنا به صورت خودکار و برخورد مؤثر با موقعیت های جدید می شود.
 
آنچه را که اسپیرمن و ترستون به عنوان هوش ترسیم کرده اند،‌ از فرآیندهای خرده تئوری مؤلفه ای ناشی می شوند. تمایز بین هوش متبلور و سیال را می توان در فرآیندهای خرده تئوری تجربه ای بازشناسی کرد. همچنین فرآیندهای زیربنایی پنج نوع از هفت نوع هوش گاردنر را می توان در خرده تئوری ها جای داد؛ ولی استرنبرگ توانایی های موسیقی و ادراک حرکات بدنی را در طرح خودش منظور نکرده است. تئوری سه وجهی، چهارچوب مشروحی را فراهم می کند که عمدتاً وصفی است و فقدان جزئیات درباره ی روابط بین خرده تئوری ها، نقطه ضعف این تئوری به شمار می رود. آزمون های جدید هوش، ارزیابی مؤثری از آنچه که استرنبرگ آن را مهم تلقی می کند، ارائه نمی کند و لازم است روش های جدید ارزیابی برای بررسی قدرت پیش بینی این تئوری ها فراهم شود.

نظرات کاربران پیرامون این مطلب

انصراف از پاسخ به کاربر