نقاشی و شخصیت کودک

نقاشی و شخصیت کودک

اعضاء یک خانواده هماهنگ در نقاشی کودکان، همیشه با هم و دست در دست هم نشان داده می شود. نزدیک شدن دو یا چندین شخصیت نشانگر انس و لذت واقعی آنها و یا تمایل کودک به آنها است.
گروه روانشناسی گوپی
1399/2/12
0 نظر

● نقاشی خانواده

 

برخلاف آنچه فکر می شود، کودکانی که در یک خانواده به دنیا آمده و بزرگ شده اند، هرکدام به طرق مختلفی توسط والدین خود تریبت و مورد محبت قرار می گیرند. البته این موضوع را والدین منکر می شوند و همیشه اطمینان می دهند که هیچ فرقی میان فرزندانشان نمی گذارند.

ترجیح دادن یک فرزند به دیگری، انگیزه ای کم و بیش، ناخودآگاهانه دارد و حتی اگر این موضوع را به کناری بگذاریم، اختلاف در طرز رفتار با کودکان تقریباً هرگز به اندیشه و میل و یا به تعلق خاطر داشتن کم و بیش پدر و مادر بستگی ندارد. بلکه به عوامل عینی دیگری مانند ترتیب تولد، جنسیت کودک و بسیاری از عوامل احتمالی دیگر بستگی دارد. آزمایشی که در مورد مادران چند فرزندی و مادران یک فرزندی در موقع شیر دادن نوزادانشان انجام گرفته نشان می دهد که مادرانی که یک فرزند دارند و یا اولین فرزندشان را شیر می دهند وقت زیادتری را نسبت به مادران دارای چند فرزند، صرف شیر دادن کودکان می کنند و بعد از شیر دادن نیز با آنها حرف می زنند و بازی می کنند. از طرف دیگر در میان مادرانی که یک فرزند دارند، آنها که فرزندشان پسر است نسبت به آنها که یک دختر دارند، به طور متوسط وقت بیشتری را صرف شیر دادن می کنند.

اما علاوه بر اختلاف زمانی که مادر صرف فرزندانش می کند، اختلاف رفتار نسبت به جنسیت کودک نیز وجود دارد.

هر کودک، طریق خاصی برای زندگی کردن و ارتباط با دیگر اعضاء خانواده دارد. که مخصوص به خود او است. دلبستگی به خلق و خوی و جنسیت و موقعیتی پیدا می کند که در سلسله مراتب خانواده دارد.

بنا بر تحقیق مینکوسکا یک مکالمه ساده با یک کودک هرگز به نحوی واضح و روشن، احساسات واقعی او را نسبت به خانواده اش نمایان نمی سازد. زیرا کودک که از مقاصد جستجوگرانه بزرگسالان به خوبی آگاه است. با سکوت و یا دروغ و جملات بی ربط از خود دفاع می کند. برعکس هنگامی که او افراد خانواده اش را در نقاشی نشان می دهد، خود را کمتر کنترل می کند و با آزادی تمام ترس ها، تمایلات، احساسات، جاذبه ها و تردیدهایش را بیان می کند - چه خود موضوع نقاشی اش را انتخاب کرده باشد و چه بنا بر خواهش بزرگترها موضوعی را نقاشی کند.

بنابر نظر کورمن، برای آنکه نتیجه بهتری گرفته شود می توان از کودک خواست که تصور خانواده ای جز خانواده خودش را نقاشی کند. بدین ترتیب توجه کودک از خانواده خودش دور می شود و با راحتی بیشتری گرایشات درونی و شخصی خود را بروز می دهد. ولی در هر حال تصویری که او می کشد مربوط به خانواده خودش خواهد بود. زیرا به نظر او خانواده اش تنها خانواده ای است که می شناسد و در آن زندگی کرده است. در تجزیه و تحلیل نقاشی کودک از خانواده، باید هر دو قسمت چارچوب و محتوی نقاشی را مدنظر داشت. قسمت اول یعنی خطوط و فضا و رنگ که در تمام نقاشی ها وجود دارد و نشانگر خصوصیات عمومی شخصیت کودک است و قسمت دوم که اهمیت بیشتری دارد، محتوای نقاشی است.

1) فاصله بین اشخاص نقاشی

اعضاء یک خانواده هماهنگ در نقاشی کودکان، همیشه با هم و دست در دست هم نشان داده می شود. نزدیک شدن دو یا چندین شخصیت نشانگر انس و لذت واقعی آنها و یا تمایل کودک به آنها است. کودک خودش را نزدیک شخصی نقاشی می کند که حس کند در کنارش راحت است و یا او را بیشتر از همه دوست دارد. ولی اگر کودکی فکر کند که مثلاً خواهش بیشتر از او مورد توجه پدر و مادر است در نقاشی خود، خواهرش را بین پدر و مادر و خود را دورتر از آنها در کنار کاغذ قرار می دهد.

2) برجسته نمودن اشخاص

در بیشتر نقاشی هایی که کودکان از خانواده ترسیم می کنند همیشه یک شخصیت اصلی وجود دارد که کودک بیشترین بار احساس خود را چه به صورت عشق و ستایش و چه به صورت ترس و دلهره بر روی او مستقر می کند زیرا او اولین کسی است که کودک به او فکر می کند و توجهش به او جلب می شود. این شخص گاهی در مرکز کاغذ ترسیم می شود و نگاه های دیگر اشخاص به طرف او برمی گردد و گاهی هم اولین شخص از طرف چپ کاغذ است. این شخصیت اصلی همیشه در اندازه ای بزرگتر از دیگر اشخاص کشیده می شود زیرا او مهمتر از دیگران است و بیش از هر کسی در زندگی کودک، فضای روانی او را اشغال کرده است. شخصیت اصلی را معمولاً نیمرخ و یا در حال حرکت و با دقت فراوانی می کشد.

3) بی ارزش کردن اشخاص

وقتی در نقاشی یکی از اعضاء خانواده وجود ندارد می توان نتیجه گرفت که کودک آگاهانه و یا ناخودآگاهانه آرزوی نبودن آن شخص را دارد. این پدیده بیشتر در مورد خواهران و برادران روی می دهد که بیشتر بچه ها نسبت به آنها کینه و حسادت می ورزند. گاهی دیده می شود که کودک خودش در نقاشی حضور ندارد. دلیلش این است که کودک احتمالاً در خانه و میان خانواده احساس راحتی نمی کند و خواستار تغییر جنسیت و یا سن خود و یا چیزهای دیگری است.

در اینگونه مواقع کودک با خودش را در نقاشی شرکت نمی دهد و یا در نقش شخصیت مورد دلخواهش ظاهر می شود اما شخصی که برای کودک ارزش ندارد همیشه در آخرین لحظه و با کمترین جزییات و کوچکتر از همه و خارج از گروه خانواده در حالتی کاملاً ثابت کشیده می شود. پاک کردن تصویر کشیده شده نشانگر کشمکش درونی کودک در مورد شخص موردنظر است.

4) اضافه نمودن شخصیت های دیگر

در نقاشی هایی که از افراد خانواده کشیده می شود ممکن است شخصیت دیگری نیز اضافه شود که ممکن است یک مرد، یک زن، یک نوزاد و حتی یک حیوان باشد. به که این شخصیت اضافه شده کودک تمایلات و خواسته هایی را که جرأت عملی کردن آنها را ندارد به صورت تخیلی و تصویری عملی می سازد. این شخصیت اضافه نشده ممکن است با تغییر قیافه ناآشنا به نظر برسد. گاهی او مرد بزرگسالی است در حال انجام کاری مهم و گاهی به صورت نوزاد ی است که در آغوش مادرش ظاهر می شود و نیز ممکن است به صورت همزاد کودک و معرف تمایلات کودک از نظر جنسیت و سن نشان دهندهٔ آن کشش های درونی است که امکان ابراز شدن ندارد.

5) کمبود محبت

گاه کودک به داشتن رابطه عاطفی ارضاءکننده با پدر و مادرش موفق نمی شود و نمی تواند یک ارتباط حقیق با آنها برقرار سازد. این کمبود به طرق مختلفی ظاهر می شود. یکی از آنها شامل نشان دادن اعضاء خانواده در حال غذا خوردن است که بیانگر احتیاج به ارضاء من نقاش است. مانند نوزاد که غذا و غذا خوردن برای او از نقطه نظر روانشناسی معنی جستجوی محبت و عاطفه دارد. کمبود محبت هم چنین ممکن است به وسیله سایه زدن افراطی در نقاشی ها و یا به کارگیری زیاد، از حد رنگ تیره نشان داده شود.

6) تعیین هویت

تعیین هویت جزیی از مرحله رشد و پرورش کودک است و برای تشکیل خصیصه و شخصیت کودک به کار می آید. کودک معمولاً یکی از والدین و یا برادر و یا شخص دیگری مثل معلم، مدرسه را به عنوان نمونه مطلوب برمی گزیند و خود را به او تشبیه می کند و این روند ناخودآگاه و خودکار است که به وسیله آن، کودک با برجسته کردن شخصیتی و یا خود را کنار او قرار دادن، برای خود، تعیین هویت می کند و گاه کودک خود را شبیه کودکی کوچکتر از خود و یا حتی نوزادی در گهواره نشان می دهد که در آن صورت او در پی نوعی هویت بازگشت به گذشته است. بدین ترتیب است که او بدون آنکه مشکلات رقابت با برادران و خواهرانش را حل کند، به سال های اول طلایی دوران کودکی پناه می برد.

در وضعیت های طبیعی معمولاً کودک سعی می کند شخصیت خود را با هویت مرد یا زنی همجنس خود تعیین کند و مردانگی یا زندگی خود را نشان دهد. ولی اگر کودک برای ابراز هویت بیشتر به طرف جنس مخالف کشیده شود. ممکن است مشکلاتی در سر راه او باشد. دخترها اگر رفتار خود را از مادر و یا زن دیگری وام بگیرند، دارای رفتار و حالت های زنانه خواهند بود. ولی اگر برای مثال مردهای یک خانواده به طور واضح و روشن مادر را بی ارزش نشان دهند، ممکن است دختران خانواده برای آنکه خود را باارزش نشان دهد رفتاری مردانه به خود بگیرد و تا آنجا برود که بالاخره خود را نه با مادر بلکه با تصویر پدرانه که بیشتر مورد احترام است تطبیق دهد.


سمیرا حیدری کارشناس ارشد روانشناسی
ماهنامه کودک

نظرات کاربران پیرامون این مطلب

انصراف از پاسخ به کاربر