دانلود رایگان رمان تلخی بی ‌پایان pdf - مجله گوپی
دانلود رایگان رمان تلخی بی ‌پایان pdf - مجله گوپی
رمان تلخی بی پایان نوشته ی فاطمه احمدی می باشد.رمان تلخی بی پایان داستان دختری را روایت می کند که در مسیر زندگی اش سختی های فراوانی کشیده است.
1399/12/12
0 نظر
101 بازدید
عنوان حجم دانلود
دانلود رایگان رمان تلخی بی ‌پایان 1 مگابایت

دانلود رمان تلخی بی ‌پایان

 

 معرفی رمان تلخی بی ‌پایان:

 رمان تلخی بی پایان نوشته ی فاطمه احمدی می باشد.رمان تلخی بی پایان داستان دختری
 
را روایت می کند که در مسیر زندگی اش سختی های فراوانی کشیده است.

 خلاصه ای از کتاب:

 بارون مثل شلاق به صورتم می کوبید. خودم هم نمی دونستم چند ساعته که خیابون

ها رو طی می کنم فقط می دونستم که توانم رو به تحلیل بود و پاهام از شدت درد

گزگز می کرد.

ایستادم و دستم رو به دیواری گرفتم تا مانع از افتادنم بشم. سرگیجه امانم رو بریده

بود.

خیسی لباس هام باعث می شد سرمای بیش تری تو وجودم رخنه کنه.

دست های یخ زده ام رو تو جیب های سویی شرت آبی رنگم فرو کردم.

دوباره به راه افتادم. خودم هم نمی دونستم کجا می رم. به سمت مقصد نا معلومم

حرکت کردم.

دندون هام از شدت سرما به هم می خوردند و دست و پاهام بی حس شده بود.

صورتم از اشک و قطرات بارون خیس بود. از کنار پارکی رد می شدم که صدای خنده

و حرف زدن چند دختر جوون توجهم رو جلب کرد که با وجود این بارون شدید و

هوای سرد آذر ماه، به پارک اومده بودند و فارغ از تمام دغدغه ها می خندیدند و

شیطنت می کردند.
 
 می دونستم که دیگه نمی تونم از حرف زدن درباره ی اون موضوع طفره برم و مهیار
 
هم تا همه چی رو نمی فهمید، بی خیال نمی شد.

-از کجا شروع کنم؟ از چی بگم؟ از عذاب هایی که این مدت کشیدم یا اشک ها و

گریه هام؟ کدوم رو بگم مهیار؟

اشکی از چشمم چکید و گفتم: کاش اون روز که دلم برای اون نامرد لرزید، بودی و یه

سیلی مثل سیلی دیروز بهم می زدی و می گفتی که این راه اشتباهه، می گفتی که

این عشق به جایی نمی رسه، می گفتی اون نامرد لیاقت دوست داشتن و عشق رو

نداره.
 
 تو این یه هفته مهیار رو ندیدم و نسبتا به چند وقت پیش، خیلی کمتر بهم زنگ می

زد؛ وقتی هم که من بهش زنگ می زدم، جواب های کوتاه بهم می داد؛ حس می کردم

داره از من دوری می کنه ولی نمی دونستم چرا. مامان گلی هم می گفت اخلاقش

تغییر کرده و خیلی کم حرف می زنه و شب ها تا دیر وقت بیرونه.

گوشیم رو برداشتم و شماره اش رو گرفتم. کلی بوق خورد ولی جواب نداد؛ دوباره

گرفتم که بعد چهار پنج بوق صداش تو گوشی پیچید.
 
 حتما ادامه ی ای رمان عاشقانه رو مطالعه کنید.
 
 برای شما رمان جذابی رو آماده کرده ایم به نام رمان مراد همین الان این رمان رو
 
دانلود و مطالعه کنید. 

نظرات کاربران پیرامون این مطلب

انصراف از پاسخ به کاربر