دانلود رایگان رمان عشق و اسارت pdf - مجله گوپی
دانلود رایگان رمان عشق و اسارت pdf - مجله گوپی
رمان عشق و اسارت نوشته ی فریبا آرامیان می باشد.رمان عشق و اسارت داستان دختر مغروری را تعریف می کند که عاشق پسری از خودش مغرورتر می شود.
1399/12/29
0 نظر
90 بازدید
عنوان حجم دانلود
دانلود رایگان رمان عشق و اسارت 3 مگابایت

دانلود رمان عشق و اسارت

 
 همین حالا از محصولات جذاب ما دیدن کنید

 معرفی رمان عشق و اسارت:

 رمان عشق و اسارت نوشته ی فریبا آرامیان می باشد.رمان عشق و اسارت داستان دختر مغروری را تعریف می کند که عاشق پسری از خودش مغرورتر می شود.

 خلاصه ای از کتاب:

 منو می ببنی تو دلم هیرا دفحش بارون کردم ای بمیری هیراد آی جیز جیگر شی هیراد آی خودم حلواتو بپزم هیراد،بیشووور انگاری گوشام مخملیه و نمدونم ازقصد تونل وحشت انتخاب کرد
 
میدونه من مثه چی از تونل وحشت میترسم به تونل که رسیدیم هیراد همون ردیف اول انتخاب کردونشستیم  مانیا باتوان اسب بخار شروع کرد به ورورکرد و خیلی جدی پشت سر هم
 
میگفت:آی آی چشووم روشوون پدر و مادرگرام
 
  بگو پخ عملیات +۱۸اینجا انجامی شه چشم رو چشم اگه به همه نگفتم یه آشی واست نپختم یه آشی میپزم سطل سطل روغن چیکه شه

من مات بودم اونم همی جور داشت میگفت:آی هوارتوسرم شد آی مردم خاک برسرم شد...آی..دستموگذاشتم جلودهنش وگفتم هیس دخترآبرومو بردی الانه که بریزن روسوورمون سرگرم
 
غذا بودیم که گوشیش زنگخورد مانیا شروع کردبه نق زدن: ایییییش برخرمگس معرکه لعنت خروس بی محل من گفتم :به جای این حرفا بروگوشو جواب بده سریع از جاش پرید و رفت
 
گوشیش و جواب داد فکنم مامانش بود که داشت بازجویش میکرد و توضیح میداد پیش منه ان قدر غرق درافکارم بود که بیمالحظه کل املتو خوردم آخرین لقمه دستم بود که مانیا چهارچوب
 
درایستاد :مامان سلام رسوند و گفت واسه شام بیای خونمون بایه بهونه الکی پیچوند مامان دلم میخاست برم بیشتر پیشش باشم اما

میترسیدم و شرمنده بودم از اعتمادش بنابراین ترجیح داد نرم وبپیچوندم په، بالخره گفتم نمیتونم باشه یه وقت دیگه مانیابه سمت میزاومد که دید ظرف خالیه چشاش اندازه نعلبکی
 
شدوگفت: وا همه روچپوندی توشیکمت په من چی؟! من تازه به خودم اومدم که چه گندی زدم اوه ببخشید حواسم نبود  محو عسلی چشاش شودم و نگام سور خورد رو لباش و کل
 
صورتش وای خدا چقد خواستنی بودو خوشگل چطور تاحالا متوجهش نشدم انگارکه کور بودم انقد ناز و خواستنی بود که بی مهابا کشیدمش توبغلم سرشو گذاشتم رو سینم
 
تموم تنم گرگرفت قلبم هر لحظه بیشتر و بیشتر ضرب گرفت و میکوبید من:خانومی توکه انقد لوس نبودی نمیخواستم دلخورشی فدات شم فقط سرم

درد میکرد همین منظوری نداشتم
 
 حتما ادامه ی این رمان رو مطالعه کنید.
 
 برای شما رمان عاشقانه دیگری آماده کرده ایم همین حالا این رمان رو دانلود و مطالعه کنید.

نظرات کاربران پیرامون این مطلب

انصراف از پاسخ به کاربر