دانلود رایگان رمان گلشیفته pdf - رمان عاشقانه و غمگین - گوپی

دانلود رایگان رمان گلشیفته pdf - رمان عاشقانه و غمگین - گوپی
دانلود رایگان رمان گلشیفته pdf - رمان عاشقانه و غمگین - گوپی
رمان گلشیفته رمانی عاشقانه است.کتاب گلشیفته داستان رقابت کاری دو مردی رو بیان می کند که نتیجه ی آن 7 سال دوری می شود. تقاص این کار دختری تنها و مظلوم پس می دهد. است که باعث می‌شود تقاصش را یک دختر پس بدهد.
1400/3/1
0 نظر
287 بازدید
عنوان حجم دانلود
دانلود رایگان رمان گلشیفته 4 مگابایت

دانلود رمان گلشیفته

 

 معرفی رمان گلشیفته

رمان گلشیفته رمانی عاشقانه است.کتاب گلشیفته داستان رقابت کاری دو مردی رو بیان می کند که نتیجه ی آن 7 سال دوری می شود. تقاص این کار دختری تنها و مظلوم پس می دهد. است که باعث می‌شود تقاصش را یک دختر پس بدهد.

خلاصه ای از کتاب:

وای خدا این دختر دیوونه است.هانیه برام از خواهر عزیزتره.زمانیکه نیاز شدیدی به خواهر و خونوادم داشتم شد خواهر واقعیم.انقد مهربونه که بعضی وقتا فکر میکنم تو دنیا با محبت تر از اون دیگه نیست.هانیه صورت ناز و با نمکی داره.پوست گندمی و چشمای سبز یشمی و مو های قهوه ای سوخته.
همسن خودمه. البوم عکسام و در اوردم و بهشون خیره شدم.داشتم به عکس ادمایی نگاه میکردم که 7 ساله شدن خونواده جدید من.کسایی که تو اوج بی پناهی شدن پناه دل تنهام.ادمای مهربون و دلپاکی که همه زندگی من شدن و باعث شدن جای خالی خونوادم و کمتر احساس کنم. ولی هنوزم که هنوزه نتونستم جوابی واسه این کارشون پیداکنم.هنوزم هرشب با یادشون میخوابم و دلتنگشونم.
مثل امروز  فرید یه نگاه مهربون بهش انداخت و رو به جمع گفت_خب خدا رو شکر.به خیرگذشت.پاشید بریم دیگه.دیر شد. دست امیر و که هنوز ناراحت بود و کشید و رو به ما گفت_بدویید دیگه دخترا. میدونستم امیر ازم عصبانیه.امیربا خیلی از پسرایی که من میشناختم فرق داشت.
روی بعضی چیزا خیلی حساس بود.مثل خونواده عمو اینا نبود.بقول خاله به داییش که شهید شده بود برده.هم اخلاقش هم قیافش.تعصبش الکی نبود.اعتقاداتش خیلی بالا بود چیزی که واسه من خیلی مهم بود.
رفتیم و سوار ماشین شدیم. من و هانی عقب نشستیم.یه نگاه بهم انداختیم.دوتامون معلوم بود حسابی ترسیدیم.اخه من و هانی هیچ کدوممون اهل این برنامه ها نبودیم.زیادم تنها بیرون نمیومدیم.یا با امیر و حسام بودیم یا خاله باهامون بود .خیلی کم پیش میومد تنها جایی بریم که حالا کسی بخواد جرات کنه مزاحممون بشه.
یکم از مسیر و که رفتیم فرید گفت_اه بابا حوصلم سر رفت.چتونه غمباد گرفتید.یکی یه حرفی بزنه.که هانی سریع گفت_من گرسنمه. فرید هم سریع گفت_اره منم همینطور.امیریه جا وایسا غذا بگیریم...
 حتما ادامه ی این رمان عاشقانه رو مطالعه کنید.
 
  برای شما رمان عاشقانه ی دیگری آماده کرده ایم به نام رمان شاه شطرنج پیشنهاد می کنیم همین حالا این رمان عاشقانه رو دانلود کنید.

نظرات کاربران پیرامون این مطلب

انصراف از پاسخ به کاربر